بایگانی: مرداد ۱۳۹۱

سیاه‌مشق ۳۱ (هفتاد کَل)

۲۰ مرداد ۱۳۹۱

«یک دو سه ... سیزده چارده پونزده... چل و هش، چل و نه،
...، شصت و هف، شصت و هش، شصّ و نه ... فقط یکی مونده... یک نفر دیگه هم لازمه» عمه
کاغذ را داشت توی دست‌هایش تا می‌کرد که به بابابزرگ می‌گفت. بابابزرگ استکان چایی
را از دهانش دور کرد و گذاشت روی نعلبکی: «دوباره بشمار دختر، شاید اشتباه کرده
باشی. هر سال هفتاد تا جور می‌شد...»
...
«یک دو سه ... سیزد...